Nedstat Basic - Free web site statistics
Personal homepage website counter
Free counter <#wisprad#>

wisprad/ویسپرد
شنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٧
پردلی

پردلان را بخت لبخند می زند.

ویرژیل

محسن قادری

شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥
ترانه ها و سروده های برگردانده

از آن منی

ترانه ای از باب ديلان

محسن قادری


 

 

از آن منی

به اهرام بنگر بر کرانه نیل

به برآمدن خورشید

بر جزیرک گرمسیری

اما به یادآرعزیز

که در همه حال

از آن منی

بازار را بنگر

درشهر قدیم الجزیره

برایم عکس هایی بفرست

و سوقات

اما به یادآر

تا هنگامی که رویایت پدیدار است

از آن منی

بس تنهایم

بی تو

شاید

تو نيز تنها باشی

شاید

تونيز تنها باشی

و غمگین

اقیانوس را در هواپیمای نقره ای در گذر

جنگل را ببین

آن زمان که خیس باران است

اما به یادآر

تاآن گاه که بازگردی دیگربار

و تا آن گاه که پیشت بازگردم

از آن منی...

 

 

Bob Dylan: You Belong To Me

See The Pyramids
Along the Nile
Watch the sun rise
On a tropic isle
Just remember darling
All the while
...You belong to me

See the market place
In old Algiers
Send me photographs
And souvenirs
Just remember
'Til your dream appears
...You belong to me

I'll be so alone
Without you
Maybe
You'll be lonesome, too
Maybe
You'll be lonesome too
And blue

Fly the ocean
In a silver plane
See the jungle
When its wet with rains
Just remember
Till you're home again
Or until I come home to you
...You belong to me


برداشت با يادآوری ويسپرد آزاد است.  

محسن قادری

شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥
ترانه ها و سروده های برگردانده

 

اما تو هرگز

 

من « اما تو هرگز» ترانه سیلوی وارتان را نمی شناختم.شيفته خواندن آن بودم.شيفته خواندن بودم.چه آزادی و لذتی!این آهنگ برای من یادآور دوران« چترهای شربورگ» و حال و هوای فیلم های ژاک دمی بود.من براستی طعم تجربه کار با فردی را چشیدم که هم اکنون برایم ترانه می سرايد.اکنون دوست دارم  صفحه ای پر کنم.

کاترين دونوو،

لو نوول ابزرواتور،2002

محسن قادری

 

 

اما تو هرگز

 

آنها می خواهند ماشین پیشکشم کنند

جواهرات و پوست خز

اما تو هرگز

می خواهند ثروت شان را به پایم ریزند

ماه را برایم بیاورند

اما تو هرگز

هربار که صدايم می زنند

می گویند زیبایم

اما تو هرگز

تمنا می کنند و مرا می پرستند

ومن نادیده می گیرم اشان

تواین را می دانی

 

مرد

تو مردی بیش نیستی

چون دیگران

من این را می دانم

و چون

مرد من تویی

می بخشمت

اما تو هرگز

 

قصه ها سرهم می کنند

ومن وانمود می کنم باوردارم

اما تو هرگز.

به وفاداریشان

تا ابدالدهر سوگند می خورند

وتو هرگز

وازعشق که می گویند

نطق شان حسابی گل می کند

اما تو هرگز

و من بی افسوس

پوزخند می زنم

به ثروتشان

که اگر آن را دیدی

ماه را هم می بینی

 

مرد

تو مردی بیش نیستی

چون دیگران

این را می دانم

می بخشمت

اما تو هرگز

تو همه معایبی را داری که من دوست دارم

و خصوصیاتی که کاملا ناپيدايند

تو مردی، و من، دوستت دارم

و این قابل توصیف نیست

 

چون تو

مردی بیش نیستی

چون دیگران

این را می دانم

و چون

مرد من تویی

می بخشمت

اما تو

هرگز

 

 

Toi Jamais

 Ils veulent m'offrir des voitures,
des bijoux et des fourrures
Toi jamais
Mettre à mes pieds leur fortune
Et me décrocher la lune
Toi jamais
Et chaque fois qu'ils m'appellent,
ils me disent que je suis belle
Toi jamais
Ils m'implorent et m'adorent
Mais pourtant moi je les ignore
Tu le sais

Homme,
Tu n'es qu'un homme
Comme les autres
je le sais
Et comme
Tu es mon homme
Je te pardonne
Et toi jamais

Ils inventent des histoires,
Que je fais semblant de croire
Toi jamais
Ils me jurent fidélité
jusqu'au bout de l'éternité
Toi jamais
Et quand ils me parlent d'amour
ils ont trop besoin de discours
Toi jamais
Je me fous de leur fortune
Qu'ils laissent là
où est la lune
sans regret

Homme,
Tu n'es qu'un homme
Comme les autres
je le sais
Et comme
Tu es mon homme
Je te pardonne
Et toi jamais

Tu as tous les défauts que j'aime
Et des qualités bien cachées
Tu es un homme, et moi, je t'aime
Et ça ne peux pas s'expliquer

Car homme
Tu n'es qu'un homme
Comme les autres
je le sais
Et comme
Tu es mon homme
je te pardonne
Et toi
jamais

Toi Jamais به توهرگز برگرداندنی است.و تو هرگز يا اما تو هرگز برای رسيدن به بار حسی ترانه بوده.در يکی دو جا از برگردان واژه به واژه پرهيز شده است.برداشت با يادآوری ويسپرد آزاد است.

Catherine Deneuve - Toi Jamais

 

محسن قادری

دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥
ترانه ها و سروده های برگردانده

 

بیا حرفی ازعشق نزنیم

ترانه ای از هيثر نوا

محسن قادری

 

بیا حرفی ازعشق نزنیم

نمی دانم آیا دوستت دارم

یا اینها همه در خیال من است

نمی دانم آیا دوستت دارم یا نه

ولی می دانم این چیزی است که گفتم

 

چون عشق چیزی است که نمی فهمم

نمی توانم توضیح دهم، به دست گیرم

اما امشب اینجا می مانم

و شعله را روشن نگه می دارم

اما بیا حرفی ازعشق نزنیم

 

نمی دانم آیا دوستت دارم يا نه

هرچند دردی را احساس می کنم

نمی دانم آیا دوستت دارم

یا دارم بازی می کنم

 

چون عشق چیزی است که نمی فهمم

نمی توانم توضیح دهم، به دست گیرم

اما امشب اینجامی مانم

و کاری می کنم که احساس کنی حالت خوب است

اما بیا حرفی از عشق نزنیم

 

 

:Lyrics

I don't know if I love you
Or if it's all in my head
I don't know if I love you
Though I know it's what I said

Cuz love is something I don't understand
Can't explain, I can't hold in my hand
But I'll stay here tonight
And I'll keep the flame alight
But let's not talk about love

I don't know if I love you
Though I feel some pain
I don't know if I love you
Or if I'm playing the game

Cuz love is something I don't understand
Can't explain, I can't hold in my hand
But I'll stay here tonight
And I'll make you feel alright
But let's not talk about love

 برداشت با ياداوری نام ويسپرد آزاد است.

Heather Nova-Let's Not Talk Bout Love

محسن قادری

دوشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٥
ترانه ها و سروده های برگردانده

سونات شماره هشت

لابه لوئيز(۱۵۲۴-۱۵۶۶)

محسن قادری

لابه لوییز در 1524 زاده شد و بیشتر سال های زندگی را در لیون گذراند.به هنگام مرگ در 1566 همه دار و ندارش را به تهی دستان بخشید.نگاشته های برجسته اش:24 سونات که یکی از آنها به ایتالیایی سروده شده.سه سوگ سرود، و گفت و گوی ديوانه و دلداده.

 

سونات شماره هشت

می زیم، می میرم و خود را به آتش و آب می نهم

گرمایم در فزونی واز سرماست رنجم

جان لطیف و سخت دارم

غم های گران که به شادی درآمیخته

 

می گریم و این سان به خنده می شکفم

و دراین خوشی واری، رنج های گران چندان دارم 

خوش بختی  هماره بازمی نهدم و جاودانه می پايد

وهمين گونه خشک و تر می شوم

 

و عشق بر این مدار همیشگی می برد مرا

و چون می اندیشم که از رنج سرشارم

 ناگاه خود را از آن رهیده می یابم

 

 

 و چون می اندیشم که شادی بی خلل است

 و سپید بختی ام به اوج  و هوایش فرو می برم

عشق به تیره روزی نوینم در می نهد.

 

 

Sonnet VIII

.Je vis, je meurs : je me brule et me noye
:J'ay chaut estreme en endurant froidure
 .La vie m'est et trop molle et trop dure
:J'ay grans ennuis entremeslez de joye 


,Tout un coup je ris et je larmoye
Et en plaisir maint grief tourment j'endure
Mon bien s'en va, et jamais il dure :
.Tout en un coup je seiche et je verdoye


:Ainsi Amour inconstamment me meine 
,Et quand je pense avoir plus de douleur
.Sans y penser je me treuve hors de peine


,Puis quand je croy ma joye estre certeine
,Et estre au haut de mon desiré heur
Il me remet en mon premier malheur

 

 بازچاپ با يادآوری ويسپرد آزاد است.

 Louise Labé
1524-1566

محسن قادری

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]